خرید بک لینک
من الان به خاطر مشکل پام نمی تونم از خونه برم بیرون و تقریبا دوماهه توی خونه هستم. مشکل اصلی هم اینه که خونه ی ما آسانسور نداره و سه طبقه پله داره و من زندانی شدم. چیکار کنم که ساعت های روز رو بیرون دانشگاه و پیش دوستام نیستم؟ چیکار ونم که مجبورم مرخصی بگیرم و خونه موندم و تهران گورمو گم نکردم که دیگه مزاحم مامانم نباشم؟اصلا وثتی تهران بودم سعی می کردم زنگ نزنم که مامان نگه دیونه ام کردی، تو هم بهادامه مطلب

برچسب: اصطکاک, نویسنده: مریم حسینی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 7:06

من یک روح سرگردانم من استقلال مالی ندارممن جوانم و می خواهم جوانی کنم، اما به جایش مدام آبرویم را در معرض حراج گذاشته ام. من یک دختر شهرستانی فاقد درک هستم. من بی ادبم. من روح سرگردانم چراکه با تمام اشتباهاتم اگر بمیرم هم رها نمی شوم. آخرش صدای مادرم می آید که خواهد گفت: اما او ضعیف النفس بود برای هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم حسینی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 1:36

این روزها همه چیز آرام و شاد می گذره. سرم به آشپزی و خانه داری برای خانواده ام گرم است و شب ها به سمینارهای مهارت های زندگی یا بازی GTA با ایکس باکس و یا نمایشنامه خوانی با خانواده ام می گذرد.

GTA = Grand Theft Auto

برچسب: نویسنده: مریم حسینی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 1:36

My name is khodam. I am blackboard. Because naimadi o heartam terek khord.

I just zip my mouth.

برچسب: نویسنده: مریم حسینی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 1:36

لیست چیزهایی که برای خوابگاه می خواهم: مواد شوینده: شامپو، نرم کننده، پودر رخت شویی، صابون حمام، خمیر دندان، مایع ظرف شویی مواد غذایی: برنج، روغن، نمک، فلفل سیاه، زردچوبه، آبلیمو، شکر، نبات، چایی، شوید خشکه، عدس، ماش، پودر کاکائو، لوازم جانبی: اسکاچ، کهنه، دستگیری قابلمه، دم کنی فلاسک، شعله پخش کن،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم حسینی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 1:36

سکوت من هم حتی به درد نخورد. حتی وقتی ساکت بودم و فقط کار خانه داری کردم و آشپزی کردم هم بازهم به دردنخور بودم. بازهم فکرم خوانده شد.می دونید من از هیچ کس ناراحت نیستم من فقط فکر می کنم نباشم بهتر است. و کم کم مطمئنتر می شوم روز به روز که حتی اگر بفهمند که من ناراحتم، من کماکان ساکت باشم بهتر است. مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم حسینی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 1:36

مامانم خیلی عصبی با من رفتار میکنه. از همه هم با من بدتر رفتار میکنه چون من تنها کسی هستم که تو خونه دیگه باهاش حرف میزنه تمام عصبانیت هاشو سر من تخلیه می کنه مخصوصا که پریود شده هر روز سر من جیغ می کشه. هر چیزی رو به یک موضوع ناراحت کننده ربط می ده و من رو ناراحت می کنه. وای انتظار داره من اصلا نارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم حسینی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 1:36

نمی دونستم اما الان فهمیدم که یکساله که این وبلاگ رو دارم. اولین روزها وقتی بود که محمد رضا دوست داداشمو با هزار اصرار دیدم. امروز هم روزیه که علی دوستش را دیدم. اما من اینها را نمی خواهم. من زندگی با یک پسری که بین 2 تا 5 سال از من بزرگتر باشد و آلمانی سفید پوست مهربان، صمیمی، با ارامش و باهوش، فعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم حسینی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 1:36

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: مریم حسینی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 1:36

اینجا به هر حال روستای ورزشی و ویمبلدون من هست و من از ورزش که عشق اصلی زندگی ام هست حرف می زنم. از تنیس بازی کردنم و از بت های زندگی ام.

شماره 10 و 10 در مقابل همدیگر؛ امیر غفور و ماریوسز ولازلی

برچسب: نویسنده: مریم حسینی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 8:30

با اینکه داداشم بالاخره با دوستش قرار گذاشت اما من کماکان بی حس و بی حال و رخوت زده ام. با اینکه او را دیدم اما شاید چون خیلی کم دیدم خستگی ام رفع نشد.

برچسب: نویسنده: مریم حسینی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 8:30

خونه ی ما رو ببین. همه چیز توش برعکسه. همه چیز آشغاله. همه کلی بزرگن. 31 سال و 29 سال و 26 سال و همه تا همین لحظه بخور و بخواب بودن. به من که رسید همه چیز به گند کشیده شده. نمی دونم چرااینهمه سال کسی از اینها نخواست غذا بپزند اما به من که می رسه من باید خودم بپزم؟ به من که رسید یهو باید بچه خودش روی پای خودش باشه. اما موقع اونها همچین چیزی نبود. جالبه هنوز هم همچین قانونی براشون وجود نداره. سر اونها مامان و بابا جوون بودن، سر من کلا پیرن. وقت ندارند. افکارشون پر از خرافات شده. حوصله ندارن. انرژی ندارن. عصبی اند. من خودم کلی استرس دارم. میگرن دارم. کم خونی شدید دارم.دادامه مطلب

برچسب: من تا آخرش هستم,من تا آخرش باهاتم, نویسنده: مریم حسینی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 8:30

خیلی ناراحتم. توی خونه امروز بیش از سه چهارتا دعوا شده و بحث بوده که عامل هیچ کدومش من نبودم و دوتاش مامان توش بوده که حرف میزده. ولی آخرش میگه شماها همش دنبال دعوایید. من چاره ای ندارم جز لالمونی گرفتن.خدایا به نظر میاد این منم که تمام مدت خفه خون گرفته و باید به خفه خون گرفتنش ادامه بده. خدایا خیلی خسته ام. دیگه دوست دارم ثروتمند باشم. دوست دارم سالم باشم. خوشحال باشم. برم آمریکا یا اروپا یک کشور خوب و خوش آب و هوا زندگی خوبی داشته باشم.ادامه مطلب

برچسب: تنهایی لیلا,تنهایی لیلا بازیگران,تنهایی لیلا 24,تنهایی لیلا 23,تنهایی لیلا 26,تنهایی لیلا قسمت 25,تنهایی لیلا 28,تنهایی لیلا 25,تنهایی لیلا قسمت 28,تنهایی لیلا 27, نویسنده: مریم حسینی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 8:30

صفحه بندی